محمد خزائلى

305

شرح بوستان ( فارسى )

نگارندهء ( 1 ) كودك اندر شكم ، * نويسندهء عمر ( 2 ) و روزيست هم خداوندگارى كه عبدى خريد ، * بدارد ، فكيف ( 3 ) آنكه عبد آفريد ! ترا نيست اين تكيه بر كردگار ، * كه مملوك را بر خداوندگار ! حكايت ( 11 ) [ شنيدى كه در روزگار قديم . . . . ] شنيدى كه در روزگار قديم ، * شدى سنگ در دست ابدال ( 4 ) ، سيم نپندارى اين قول ، معقول نيست * چو قانع شدى ، سيم و سنگت يكيست چو طفل اندرون دارد از حرص ، پاك ، * چه مشتى زرش پيش همت ، چه خاك خبر ده به درويش سلطان‌پرست ، * كه سلطان ز درويش ، مسكين‌تر است گدا را كند يك درم سيم ، سير * فريدون به ملك عجم نيم‌سير نگهبانى ملك و دولت بلاست * گدا پادشاه است و نامش گداست گدايى كه بر خاطرش بند نيست ، * به از پادشاهى كه خرسند نيست بخسبند خوش روستايى و جفت ، * به ذوقى كه سلطان در ايوان نخفت اگر پادشاه است اگر پينه‌دوز ( 5 ) ، * چو خفتند ، گردد شب هر دو روز چو سيلاب خواب آمد و هر دو برد ، * چه بر تخت ، سلطان چه در دشت ، كرد چو بينى توانگر سر از كبر ، مست ، * برو شكر يزدان كن اى تنگدست ندارى به حمد اللّه آن دسترس ، * كه برخيرد از دستت آزار كس